
امشب هم از شب های تنهایی ه. این بار درس خوندن در شرایط سخت تری وجود داره. امشب دلم میخواد به جای بیدار موندن و اصرار برای کنار زدن افکار مزاحم, بخوابم و رویاهامو توی خواب ببینم. خیلی وقت بود به بهانه ی بهانه های قدیمی گریه نکرده بودم. یه جور خاصیه. هم غمگینی ه نبود گذشته است و هم یه جور شادی عجیبی ته دل ایجاد میکنه که حالا همچین هم زندگی بد نبوده و یه روزایی توام شور جوانی تو احساس کردی. مسخرس اگر کل این حس به خاطر PMS احتمالی باشه. اوه من باید ازین دلیل اوردن برای کارها و حرفام دست بکشم! حتی اگر PMS هم باشه باز هم احساس "من" ه. دوران طرح هم خوبه. محیط کارم و همکا...
ادامه مطلب