خرید بک لینک

درباره سایت

دنیای  من

امکانات وب

یه باری همون موقع ها بهش مسیج زدم گفتم که احساس میکنم وسط یه بیابون توی یه شب سیاه تنهام گذاشتی و رفتی و هر قدر هم که صدات میزنم جوابی نمیدی ، برنمیگردی، نیستی...

به همون اندازه میترسیدم. ازینکه هیچ وقت برنگرده، ازینکه شب سیاه همیشگی شه...همیشگی شد..برنگشت.

چقدر اون روزها غمگین و مستاصل بودم ...همه ی شب عکسش روی گوشیم بود و اشک میریختم...

نمیدونم چرا اما ته دلم اون روزها با همه غم اش برام بهتر بود ، چون ته ته اش یه امیدواری وجود داشت...

نمیدونم شاید اون از وضعیت الانش راضی تر باشه.

برچسب: نویسنده: ماهان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 18:55

صفحه بندی